فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

253

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

خواهر كوچكتر نامزد خود را كه نزديك سفير نشسته بود ديد يك دل نه صد دل دلباختهء او شد و ناگهان هرگونه علاقه‌اى را نسبت به خواهر بزرگتر از دل زدود . در نتيجه فى المجلس مقدار جهيزيه را دو برابر كرده مادر را ناگزير ساخت دختر كوچك را به وى بدهد و دختر را همان وقت برداشت و به دهى در دو فرسنگى شهر قم برد كه به رسم تيول در برابر مستمرى و جامگى از طرف شاه به وى واگذار گرديده بود . سفير روز هشتم ژوئن از قم عزيمت كرد . حكام و بيشتر شخصيتهاى قم او را تا ديدرس مسجد شهر كه نمايش از اين‌سو بسيار بزرگتر از روز ورودمان جلوه داشت بدرقه كردند . پس از آنكه ديوار مسجد و قسمت پرجمعيت حومهء شهر را پشت‌سر گذاشتيم به پل بسيار بزرگى رسيديم كه دو سوى رودخانه‌اى را به هم متصل مىكرد . اين رودخانه خشك بود اما آنگونه كه از پهنا و عمق بسترش حدس زده مىشد در فصل باران يا فصل بهار و هنگام ذوب شدن برفها آب زيادى در آن جارى مىشد . هنگام عبور از پل يكى از حكام در دست چپ جاده و نزديك شهر بناى مجللى را به سفير نشان داد كه از دور بهترين و باشكوه‌ترين ساختمان شهر مىنمود . اين بنا گنبدى و مناره‌هائى داشت كه با كاشيهاى الوان پوشيده شده بود . ايرانيان از اشياء گرانبهاى اين بقعه و معجزاتى كه هرروز در آن رخ مىداد داستانها مىگفتند - از جمله بيان مىكردند كه هرروز عدهء زيادى بيمار در آن شفا مىيابند و همهء اين عجايب مرهون وجود بانوى پرهيزگار و عاليقدرى بود كه پيشتر از او سخن گفته‌ايم - همان بانو كه به دستور وى نزديك حرم مقصوره يا آرامگاهش كاروانسرائى براى پذيرائى از زوار ساخته بودند . پس از آنكه حكام شهر از سفير اجازهء مرخصى گرفتند او راه خود را تا نيم فرسنگى شهر دنبال كرد . ساختمانهاى حومه نيز تا اين ناحيه كشيده مىشد . در اينجا سفير مسجدى بسيار كوچك يافت . اين مسجد بقدرى مخروبه بود كه به زحمت درويشى را در خود جا داده بود . درويش